این آدرس ایمیل توسط spambots حفاظت می شود. برای دیدن شما نیاز به جاوا اسکریپت دارید 

 کابوس زندگی:

تموم حال و هوای دل مردم قبرستون غمها نام داره

تنها این بغض نیمه جون شکسته گوش به حرفام داره

همه از کنار تن شکستم به سوی مرز دلهاشون رفتن

از آسمون بی ستاره ی من پر زدن و از من گذشتن

سالها شد اما کسی برا ماندنم گریه را بهانه برگشتم نکرد

از وقتی رفتم این گریه بی کسی ها من رو ترکم نکرد

زندگی، بغض و اشک رو به چشمای پریشونم هدیه کرد

در پشت پلکهای مرگ، من رو مهمون و همخونه کرد

همیشه با داغ سنگینی چشمای منتظر من رو گریون کرد

به قفس دنیای بی نشون شبای دلتنگی منو زندون کرد

فریاد جنون عاشق از نور آینه های قلبم رو بیصدا کرد

با گشودن پنجره بی کسی زندگی شب من رو فردا کرد

از رفتن تو آسمون چشمام بارونی میشه هرشب شبونه

هروقت خواستم سفر کنم برم اومدی گفتی نرو دیوونه

روزی با سکوت خود توی کوچه ها من رو خندون کردی

اما رفتی و با گرفتن آغوش گرم خود منو نگرون کردی

زندگی هیچ بر من نگذاشتی جز غم و دردهای که دارم

همسفر غبار چشمای خیس شدم که من کسی رو ندارم

ای زندگی هرچه داشتم گرفتی به عادت دلنشین تکرار

مرا کشتی در خواب پریشون شبها در کابوس دل هربار

گفتم برای گذر از مسیر جاده باور عشق همیشه ویرونم

توی آسمون بی ستاره دووم نمیارم و میمیرم میدونم

اما تو باز شکستهای سخت رو نصیب دل خستم کردی

دوباره گریه رو نثار چشمای خیس و بغض شکستم کردی

در ظلمت نشسته در بند شبا من رو تلخی خاطره کردی

بی توجه به نگاه مرده من، من رو کشتی و آواره کردی

در بی انتهاترین قصر عشق نشستم اما بیصدا شکستم

از چی بگم یا چی بخونم جز اینکه از رسم روزگار خستم

دست نوشته ای از مسافر غریب جاده...