ترانه عاشقی:

میون ساز و برگ ترانه هام، نام و نشون تو پیدا شده

دنیای بی رحم و مروت آدما با وجود تو برام زیبا شده

قصه های ناتموم شبهام با پرواز دل تو باز محیا شده

شب های بی ستاره دیروزم با تو که اومدی فردا شده

ای عزیز با اومدنت غزلواره عاشقی ورد زبونم شده

با وجود نامهربونیها، دل پاک تو همسفر مهربونم شده

ای عزیز همه غم و غصه دنیات رو به دل تنگم بده

با داشتن روزهای خوش در زندگی، شبهای قشنگم بده

دلم بهاری نیست اما آرزو دارم همیشه تو بهار باشی

بعد هزار بار شکستن من با دل شکستم تو وفادار باشی

هرچی که خواب رنگی پیدا میشه میخام که مال تو باشه

سخنهای عاشقونه و گفتن دوست دارم ها کار تو باشه

نکن گریه که اگه گریه کنی دلم از گریه تو دوباره میگیره

گل های باغ آرزوم اگه گریه کنی پرپر میشه و میمیره

دیگه نگو که تنهایی چون میخام همیشه در کنار تو باشم

تو قصه و تو رویاهای شبونه من تنها وفادار تو باشم

عزیز در سرزمین خورشید آرزو من از عشق تو هستی

تو که برای لحظه های سرد و تنهام از شعر سر مستی

نذار دلم دوباره تنها بشه مثل غروب دریا بیصدا بشه

نذار در اوج شکست، از امشب راهی روز فردا بشه

میخام که گل های بهشتی رو باهات هم آغوش بکنم

میخام که شادیهای دلت رو پر نقش و نقوش بکنم

تو لحظه های با تو بودن دلم پرواز رو احساس میکنه

عطر و بوی تن بهاریت ازم بودنت رو التماس میکنه

چشمای قشنگت رو دوست دارم چون بهار دل انگیزه

نه مثل فصلهای زرد دلم که همیشه رنگ زردی پاییزه

به انتظار دیدن روزی میشینم که تو جدا از من نباشی

میخام کاری کنم دیگه شبی به فکر تنها نشستن نباشی

از مسافر غریب جاده...