(بسْم اللّه الرَّحْمَن الرَّحيم)

مجموعه ی شعر

(چت روم روزگار)

اثری از :

پدرام مجيدی

فهرست:

1-بیوگرافی کوتاه از شاعر

آغاز اشعار

2-به نام آنكه ما را جسم و جان داد

3-فقط گناه مي كنم

4-با من بمان تا هميشه

5-چت روم روزگار

6-عروسك

7-نگاهت

8-زاغچه

9-سلام

10-خانه ام

11-زمانه

12-دلم براي خودم تنگ است

13-جهان ماشيني

14-اينجا

15-تو آمدي

16-اگر بيايي

17-نیامدی

18- مسافر

19-زیبا

20-عاشق نبود

21-داستان عشقمان

22-امشب

23-من و تو

24-يك بوسه

25-یارب

26-خداحافظ

27-تب عاشقی

28-این دل

بیوگرافی شاعر:

دوازده ارديبهشت سال 1370 در فسا متولد شد.از 6 سالگي شعر

مي سرود و كوچكترين شاعرايران نام داشت..مادرش ليسانس ادبيات و

پدرش نيز شاعراست.تشويق هاي پدر و مادر بهترين دليل براي پيشرفت

او بوده است.

به اميد پيشرفت هاي روز افزون

چت روم روزگار

(به نام آنكه ما را جسم و جان داد)

به نام خالق گل هاي خندان

به پاس حرمت خون شهيدان

به نام شور و عشق و جان فشاني

به نام آن همه ايثار مردان

به نام آنكه ما را جسم و جان داد

به نام نامي خلاق سبحان

به نام آن دليران ره عشق

به نام آن فداكاران ايران

كه ما هم رهرو راه حسينيم

قسم بر آيه هاي نغز قرآن

(فقط گناه مي كنم)

به چشم هاي مست تو فقط نگاه مي كنم

نگاه چشم تو گناه فقط گناه مي كنم

خداي عشقي و منم نيازمند عشق تو

براي با تو بودنم زمين تباه مي كنم

درون كوچه مي روي و در هوا و آينه

گشوده بال مي روم تو را نگاه مي كنم

اگر نگاه ساده اي به روزگار من كني

قسم به عشق پاك خود زمين چو ماه مي كنم

فرار مي كني و من درون كوچه هاي غم

فقط كتاب شعر خود قلم سياه مي كنم

(با من بمان تا همیشه)

مهتاي شب هاي تارم با من بمان تا هميشه

دوستت مي دارم اي گل اين را بدان تا هميشه

شعري برايت سرودم از جنس حس و صداقت

تو هم براي دل من شعري بخوان تا هميشه

قلبم پر از آه و ديده سيلاب خواهد شد آن وقت

چت روم روزگار

بيند كه تو مي روي از پيشمان تا هميشه

انشای چشم قشنگت شيرين ترين درس دنياست

انشا قشنگ است با موضوع بمان تا هميشه

تيك تاك اين ساعت پير بسته است به تار مويت

قولي بده بي من نري اي مهربان تا هميشه

وصف دو چشم سياهت زيباترين غزل هاست

شعرم فداي دو چشمت اي بي كران تا هميشه

(چت روم روزگار)

آن قدر در ميان چت روم روزگار گم شدي كه با صدها گوگل هم نمي توان پيدايت كرد

صد ها ايميل به قلبت سِِند مي كنم

باز هم جواب نمي دهي

نمي دانم

شايد ميان وبلاگ هاي كم حجم كه مثل قلب كبوتران است زنداني شدي

ويا شايد دوستان اينترنتي پيدا كردي و مرا پياپي ايگنُر مي كني

شايد هم ويروسي به قدرت تمام بدي ها وارد كلبه ي كوچك قلبت شده

و تن خسته ات را سراپا اِرُر كرده

و يا شايد هم اين بچه پر روها كه روح لطيف اينترنت را درك نكرده اند

با هكر هايي غول آسا روح لطيفت را هك كنند

و با كيلينري قوي تمام خاطره هايت را محو نمايند

نمي دانم

امّا اگر صداي خسته ي گير افتاده ام ميان دنياي كامپيمتر و عصر تكنولوژي را مي شنوي

سري به روم ما بزن

هدفُنِت را آن كن

تا صدايت نوازشگر خيال هايم پلاسيده ام شود

شايد آن موقع نهال آرزوهايم تج زند

(عروسک)

تو كردي دلم را هوايي عروسك

چت روم روزگار

چقدر آشنا مي نمايي عروسك

تو ريشه دواندي به اين قلب خسته

براي دل من خدايي عروسك

درِ دل به هر عشق فاني ببستم

تويي عشق من آشنايي عروسك

به جز تو دلم عاشق هيچ كس نيست

برايم تو حاجت روايي عروسك

تو از شهرغمگين ما دور هستي

بگو از كجا از كجايي عروسك

چرا ناز و اشوه گران مي فروشي

مگر مثل بقال مايي عروسك

بكن بوسه اي وقف لب هاي خشكم

به چشمم دليل خدايي عروسك

(نگاهت)

نگاهت مثل يك دريا پر از موج است و طوفاني

نگاهت خوب فهماندم كه ديگر تو نمي ماني

چه روزي بود روز اولين ديدارمان زيبا

همان روزي كه گفتي تا ابد پيشم تومي ماني

چه زوداز خاطرت گم شدهمان حرفي كه مي گفتي

همان قولي كه تو دادي كه اين دل را نرنجاني

از آن وقتي كه تورفتي دلم غرق است از شبنم

دلت آمد كه اين روح لطيفم را بلرزاني

ولي زيباي من اين راه و رسم عشق بازي نيست

بگو جان هماني كه جدايت كرد مي ماني

برايت فال مي گيرم اگر چه بر نمي گردي

توهم رفتي و يادم رفت از يادت به آساني

و اما مي نويسم بر سر دروازه ي قلبم

كه بعد از تو ورودي نيست اينجا خوب مي داني

چت روم روزگار

(زاغچه)

دو قدم مانده به آن کوچه که هر روز تو را می دیدم

لا نه ی زاغچه ایست

چه صفایی دارند

پر شور و شعف و روشنی اند

ز پر زاغچه ها من به یک رنگیشان پی بردم

در دکان دورنگی تعطیل

همگی همدل و هم خو

گر چه مشکی پوشند

دلشان رنگ خداست

زندگی مال همین زاغچه هاست

کاشکی زاغ صفت عاشق من بودی و بس

(سلام)

زيبا سلام دل من غرق غم شده

اينجا بهاي محبت چه كم شده

احساس به تكنولوژي چان سپرده است

عاشق به جرم عاشقيش متهم شده

دل ها چو سنگ و نفس ها بدون عشق

پيشتم از اين زمانه ي ننگين چه خم شده

اينجا پر از طمع حرص و كينه است

اُكسيژنش براي ريه حكم سم شده

قلب از فراق تو كند مي زند بيا

واژه براي قافيه ها باز كم شده

(خانه ام)

خانه ام زندان است

دل من در طپش ثانيه هايش مُردَست

نق نق مادر و ديوار كبود

در درون رگ من

خون ها پشت ترافيك زمان بازهم منتظرند چت روم روزگار

پاسبان زندان پدرم مي باشد

گاهي همچون ابر است

پاك و شفاف و سپيد

گاهگاهي دلش اندازه ي گنجشك

گاه هم سخت چو سنگ

گاه هم سرد و كبود

من خدا

من خيابان شلوغ

خنده ها از ته دل

همنشين گشتن با يك گل سرخ

پر زدن بين غزل هاي اميد

دوست دارم همه را

مادرم بيش از حد مي دود دنبالم

امر و نهيش چو تيغي براق

مي دراند قفس رؤيايم

آه انگار كه آزادي وعشق

بين گل هاي اساطيري يك باغچه مرد

(زمانه)

دلم به شوق دلي با زمانه مي سازد

براي قلب اسيري ترانه مي سازد

براي روح لطيفي كه مثل آينه هاست

دوباره يك غزلي عاشقانه مي سازد

از اين زمانه ننگين دلم دوباره گرفت

دوباره سيلي از اين غم روانه مي سازد

درون ایکس زمان من دوباره مبهوتم

بيا كه كار دلم را شبانه مي سازد

دوباره زخم دلم واشدَست اي زيبا

بيا كه دل ز برايت فسانه مي سازد

دو چشمهای سياهت همان سیاهی روشن

دل از سياهي شب شاعرانه مي سازد

چت روم روزگار

دلم ز عكس غم انگيز آينه دق كرد

ولي به خاطره عشقش ترانه مي سازد

(دلم براي خودم تنگ است)

تنگ مي شود دلم براي خودم

در اين دم و باز دم هايي كه از دهان فكر هاي ايدزي تراوش مي گردد

فلوت مي زند صداي پاي كسي در گوشم

و چه ناز مي ريزد با قدم هايش بر چهارجوب تنم

به گمانم صداي پاي سلول هاي فراري مغزم است

كه از اين دنياي بي خاصيت به طرف دنيايي مي روند

كه من لبان تو را درميان شعرهاي كالم مي بوسم

به گمانم آنجا معده ام كامل هضم مي كند مفهوم عشق را

و دگر دلم براي خودم تنگ نخواهد شد

و نمي گردم به دنبال خدا در آسمان ها

كنار دست تو

درست کنج دل اقاقی باخچه تان

چه حال و هوايي

چك چك مي ريزند اشك هايم از مغزم

و دست هايم فكر مي كنند

ودلم تو را در آغوش خواهد گرفت

آنجا دگر دلم براي خودم تنگ نخواهد شد

(جهان ماشيني)

ستاره گم شد و خورشيد هم به مهماني است

در اين فضاي غم انگيز روح زنداني است

در اين جهان ماشيني عشق افسانه است

شكستن دل عاشق چه كار آساني است

كسي دگر ز محبت سخن نمي گويد

دو چشم سرخ افق هم هميشه باراني است

در اين سراي مه آلود عشق كم رنگ است

خلاصه اش دو سه تا دخترخياباني است

و هيچ كس ز براي دلي نمي گريد چت روم روزگار

هميشه فصل دل آدمي زمستاني است

چه اشتباه بزرگي تمام حيوانند

به ظاهر آدم و خوشان چه قدرحيواني است

تمام شعر ضعيفم هجاي يك درد است

بدادمان برس الله بیت پاياني است

(اينجا)

اينجا زندگي ما خيلي خاكستري شده

ديگر تازه نمي شوند افكار پلاسيده ام

بي هويتند اين واژه هاي كال

قهقه هاي غمگين به اوج سكوت مي پرند

و تو درختي را نمي بيني عشق را بخش كند

اينجا يوسف هم هوس باز است

پايسته نيست فرمول زندگي

ليلا در نطفه خفه شده

ديگر مادري نمي تواند بزايد مجنوني را

احاطه كرده قلب ها را گرد و غبار اينترنت

حرف ها تمام قهوه اي

زندگي تمام مردگي

جرعه آبي و تكه ناني ماشيني

بمب هاي هسته اي بي خدا

بر ستون مغز ها

مهر باطل است مي زنند

و اين ماشين هاي آهني به گلوله مي بندند روح لطيف انسان را

و كم تر قطاري به مفهوم بلند عشق سفر مي كند

اينجا ايمان بشر پر از تهي است

چه سبكبال به راه افتاده

(تو آمدي)

تو آمدي و خبر از گل لبانت نيست

اثر ز ماه و ستاره در آسمانت نيست

تو در ميان غم و عصر كامپيوترها چت روم روزگار

تو گم شدي و خبر هم ز پاسبانت نيست

دو چشم هاي سيه فام تو پر از آب است

مگر اميد رسيدن به آسمانت نيست

دگر علف هم زين خاك دل نخواهد رست

چرا كه بذر صداقت براين لبانت نيست

كسي كه هم دل و هم درد توست اي زيبا

كسي به جز من تنها در اين جهانت نيست

(اگر بيايي)

سيب هاي سرخ

حرف هاي نقره اي

طاق هاي زرنگار

گونه هاي تو

شعر تو

وابروي تو است

كار من سرودن از تو است

اي هميشه ماندگار

دوست دارمت

با صداي گام هاي تو

مي توان تمام ايكس هاي زندگي

تمامشان

تمام حل شود

و مي توان ز خنده ات

درخت هاي سرو

تمامشان

تمام گل دهند

و از كلاغ زشت

با نگاه تو

فرشته ساخت

اگر به باغ خشك پرتقال ها گذر كني

فضاي قلب باغبان پير

دوباره بوي آن بهار پرتقال مي دهد چت روم روزگار

كي مي آيي عاقبت؟

قرارمان كدام جمعه است؟

(نيامدي)

لي لي كنان رسيد شب هجران نيامدي

جانم بشد براي تو قربان نيامدي

نان و پنير و كاسه ي لبريز عشق بود

اي انتظار يخ زده پايان نيامدي

در آن سياهي غمناك ماه من شدي

ديشب بگو چرا مه تابان نيامدي

الله اكبر اذان عشق تا بلند شد

كردم دعا به سوي آسمان نيامدي

آسان مرا سپردي به دستان سرد باد

اما تو كه به دست من آسان نيامدي

(مسافر)

من مسافر هستم

مقصدم خانه ی یار

کوله پشتی دارم

دو سه من نیکی و قدری زشتی

بد نگاهم مکنید

از بد حادثه این جا به پناه آمده ام

در حوالی خدا

خانه ام جنس اقاقی ها بود

آسمانش آبی

پنجره رو به هوای خنک آزادی

من و زیبا و شب و آب

دو کبوتر مست بی تاب

یاد باد آن روزهامان یاد باد چت روم روزگار

دو سه من گندم و سیبم دادند

از همان روز فریبم دادند

بد نگاهم مکنید

از بد حادثه این جا به پناه آمده ام

من مسافر هستم

باید آن جا بروم

(زیبا)

والله که دل گناه دارد زیبا

در سینه فسوس و آه دارد زیبا

این عشق که در دل من تنها است

تنها به دل تو راه دارد زیبا

تکلیف شبم سه بار از روی رخت

یک چهره ی مثل ماه دارد زیبا

غنچه شده بود آن لب خندانت

یک بوسه ی پا به ماه دارد زیبا

یک عمر دلم برای تو شعر نوشت

شرمنده که اشتباه دارد زیبا

وتکای منی بدون تو می میرم

برگرد دلم گناه دارد زیبا

(عاشق نبود)

رفت و روزگار مرا او خراب كرد

عاشق نبود و دلم را كباب كرد

من ماندم و دو سه تا واژه ي يخي

با رفتنش اميد دلم را سراب كرد

(داستان عشقمان)

داستان عشقمان كاغذي مچاله شد

حرف هاي من تمام عشق بود و ناله شد

چت روم روزگار

حيف عشق من به تو دور شو نبينمت

قلب من براي تو سطلي از زباله شد

(امشب)

در فكر امشب حال يك پرواز دارم

در اين دلم يك عقده ي سر باز دارم

من در جهاني با تمام اين بزرگي

يك دلبر عاشق كش طناز دارم

(من و تو)

عشق و احساس ميان من و تو گم شده است

عاشقي خلاصه در يك دو تبسّم شده است

نه سلامي و جوابي فقط از دور نگاه

عشقمان مضحكه ي صحبت مردم شده است

(یك بوسه)

زيبا ترين بهشت خدا زير پاي تو

يك عالمه صفا و محبت فداي تو

يك بوسه از لبان تو پاداش شعر من

شعرم و هر چه كه دارم براي تو

(یارب)

یک جام پر از شراب دارم یارب

یک دل پر التهاب دارم یارب

دزدید دل مرا همان چشم سایه

در سینه ی خود کباب دارم یارب

چت روم روزگار

(خداحافظ)

سرزمین یار خداحافظ

دختر دربار خداحافظ

وصل لبامون شوق چشامون

لحظه ی دیدار خداحافظ

(تب عاشقی)

چشم تو قبله ی من سوی نمازم زیبا

کعبه و می کده و راز و نیازم زیبا

خالق حس عجیب تب عاشق شدنی

من به زیبایی چشمان تو نازم زیبا

(این دل)

این دل دگر هوای سرودن نمی کند

دیگر هوای پیش تو بودن نمی کند

دیگر دخیل بستمان هم بهانه بود

این غم دگر هوای پریدن نمی کند

چت روم روزگار

(چت روم روزگار)

اثری از :

پدرام مجيدی

مرکز دانلود:

www.PEDY.BLOGFA.COM

ایمیل:

این آدرس ایمیل توسط spambots حفاظت می شود. برای دیدن شما نیاز به جاوا اسکریپت دارید